تبادل لینک
هوشمند
برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان مذهبی -
عقیدتی و
آدرس
mahnameh-valiamr.LXB.ir
albeyatolellah.blogfa.com
قالبهای مذهبی
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 10092
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 2
تعداد آنلاین : 1
دوازدهمين حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است که در قرآن کريم با عنوان بَقيَّةُ الله به آن امام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاريخ اختلاف چنداني به چشم نميخورد؛ زيرا از نظر اکثريت قريب به اتفاق مورخين و اشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذيرفته شده است. اما در سال تولد وي اختلاف نظرهايي وجود دارد. بديهي است کهاين اختلاف به دليل مخفي نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شيخ مفيد سال تولد آن حضرت را 255 هجري ذکر کرده است، بنابراين آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بيش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود. ثقة الاسلام كلينى نيز همان سال 255 هـ را سال تولد آن حضرت دانسته است. روايتي از حکيمه عمه امام حسن عسکري(ع) نيز حاکي از تولد امام در همان سال ميباشد.
در ميان پارهاي از فرق ـ که اشعري از آنها ياد ميکند ـ کساني بودهاند که تولد آن حضرت را، حتي هشت ماه پس از رحلت امام عسکري دانستهاند اين نظر، افزون بر آنکه با روايات زيادي منافات دارد با عقيده شيعه مبني بر اين که زمين هرگز از حجت خدا خالي نميماند، توافق ندارد.
قول ديگر حاکي از آن است که آن حضرت در سال 258 چشم به جهان گشوده است. مسعودي در اثبات الوصية سن آن بزرگوار را در آغاز غيبت صغري چهار سال و هفت ماه دانسته که بنابر آن احتمال دارد تولد امام در سال 256 هـ باشد.
با همهاينها روشن است که سال 255 که مبتني بر حديثي مستند از حکيمه (دختر امام جواد ـ ع) است، مورد تأييد اکثريت مورخين ميباشد. اين روايت گزارش نسبتاً دقيقي درباره تولد امام از قول حکيمه، عمه امام عسکري(ع) ارائه ميدهد. حکيمه خاتون ميگويد: امام عسکري(ع) با پيکي از من خواست: امشب هنگام افطار پيش ما بيا تا خدا تو را به ديدار حجت خود و خليفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکري(ع) رفتم و در آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد. حکيمه خاتون در روايت ديگري ميگويد: فرداي آن روز باز به خانه برادر زادهام آمدم اما آن کودک را نديدم، وقتي سراغ او را از برادر زادهام گرفتم فرمود: او را به همان کسي سپرديم که مادر موسي فرزندش را به او سپرد؛ هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم و برادر زادهام در حالي که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وي فرمود: پسرم سخن بگو و آن کودک لب به سخن گشود بس از اداي شهادتين تصريح به امامت و ولايت تک تک ائمه معصومين فرموده و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذين اسْتُضْعِفُوا...
نظرات شما عزیزان: